azyaz

mahmudardabilli
1972
ana yarpaq/آنا يارپاق
email/ ايمئيل
yazi arxivi/ يازي آرشيوي
باغلانتی لار
سرخور (وبلاگ ادبی سینمایی)
اؤيكولر (1001 اؤيكو ياريشي)
یئل (آتیلا اسکندانی)
Çeviriçi Proqramı
غفور تقی اوغلو
لاچین 222(تنقید وبلاگی)
آذربایجان یازیچیلار بیرلییی
یاشیل (عادل قلی پور)
دوشرگه (همت شهبازی)
کریم عظیمی ججین (پیئس یازاری)
ایلقار فهمی (پیئس یازار دوستوم)
ایواز طاها
بهروز صدیق
قالدیریم (ائلیاد موسوی)
لیت. آذ (آذربایجان ادبیات دوشرگسی)
چوخورلار (حامد احمدی)
تارلالار (دومان اردم)
یاغیش (آیدین آراز)
پیتراق (رامین جهانگیرزاده)
یاشماق (درگی وئبلاقی)
آرتا تئاتر (حسن رشیدی)
1001 گئجه (رضا کاظمی)
كئچميش يازيلار
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
مؤوضوع اوزره آرشیو
شئعر تنقیدی
اؤیکو تنقیدی
اؤیکو
"یئنی نسیل، یئنی ایز" سیرا دانیشیقلاری
ريشهيابی برخی از واژههای تركی در ديوان حافظ
تحقیق: محمود مهدوی
در اين مبحث سعي شده است تعدادي از لغات تركي موجود در ديوان حافظ مورد اشاره و بررسي قرار گيرد.
آياق: لغت تركي است به معني پا و در اينجا يعني جام و «آياغچي» يعني ساقي.
در بيت چهارم غزلي با مطلع:
دل ما به دور رويت زچمن فراغ دارد كه چو سرو پاي بندست و چو لاله داغ دارد
بيت مذكور: به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله/ به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
در غزلي ديگر با مطلع: سحر ببوي گلستان دمي شدم در باغ كه تا چو بلبل بيدل كنم علاج دماغ
بيت ششم غزل مذكور: يكي چو باده پرستان صراحي اندر دست/ يكي چون ساقي مستان به كف گرفته اياغ
پرچم: رأيت نظامي تركها بوده است. نيزهیی بوده كه بر سر آن مقداري موي دم گاو وحشي ميبستهاند.
بيت نمونه در غزلي با مطلع: زلف سياه پرچمت چشم و چراغ عالمست جان زنسيم دولتت در شكن كلاله باد
تذرو: به معني قرقاول كه خود مأخوذ از (قيرقوول) تركي ميباشد. اين كلمه از دو تركيب تركي (تئز ـ زود) و (رو ـ به معني برو) تشكيل يافته است.
بيت نمونه با مطلع: طاير دولت اگر باز گذاري بكند يار باز آيد و با وصل قراری بكند
در بيت پنجم آمده است: دادهام باز نظر را به تذروي پرواز باز خواند مگرش نقش و شكاري بكند
چگل: نام يكي از قبائل ترك شرقي است. در كتاب «ديوان لغاتالترك» محمود كاشغري (در سال 460 در دوره خلفاي عباسي تأليف شده كه عبارتست از تفسير لغات تركی به زبان عربي) قبائل ترك و از جمله قبايل «چگل»، «افشار»، «بايندر»، «سلغر»، «يغما»، «غُز»، «سلجوق» و «مجغر» كه همان «مجار» باشد، را نام ميبرد.
بيت پنجم غزلي با مطلع: بدام زلف تو دل مبتلاي خويش است بكش به غمزه كه اينش سزاي خويش است
بيت مذكور: به مشك چين و چگل نيست بوي گل محتاج كه نافههايش ز بند قباي خويشتن است
همچنين بيت: صفاي خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
بيراه نيست اگر نمونهاي هم از كلمه چگل در ابياتي بياوريم كه به اعتقاد محمدامين رياحي در كتاب «گلگشت در شعر و انديشه حافظ» اين رباعيها از حافظ نيست.
ني قصه آن شمع چگل بتوان گفت ني حال من خوار و خجل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است كه نيست يك دوست، كه با او غم دل بتوان گفت
خط، ختا، قتا: مقصود از هر سه در اصطلاح مورخين قرون وسطي، چين شمالي است كه پايتخت آن «طمغاج» عبارتست از پكن امروزي در مقابل ماچين (مهاچين يعني چين بزرگ) كه عبارت بوده از چين جنوبي كه يكي از شهرهاي بزرگ چين جنوبي «بندر زيتون» بوده كه «ابن بطوطه» هم به آنجا رفته است. پايتخت قديم ماچين گويا «نانكن» بوده است.
سلطنت خطا به مدت قرنها در دوره قرون وسطي با تركها بوده و به همين مناسب آنها را تركان خطا ميگويند. آلتون خان لقب پادشاهان تركي است كه بر خطا مسلط بودهاند. آلتون در تركي يعني «طلا» و خان يعني امپراطور. چون در چين به طلا «مينگ» ميگويند براي همين چينيها اين سلسه را مينگ مينامند.
ناگفته نماند كه «خاتاي» تا اين اواخر از اسامي خانمها در آذربايجان بوده و شاه اسماعيل صفوي نيز در شعر و شاعري تخلص «ختايي» برگزيده است.
بيت مذكور: آن ترك پري چهره كه دوش از بر ما رفت آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
خلج: نام قبيله معروفي از تركان است. اسم اين قبيله را در تاريخ جهانگشاي جويني با املاي«قراق» و گاهي «قارلق» نوشتهاند. خلجها در مثلهاي مانده در آذربايجان به كثرت جمعيت معروفند، خلجها امروزه از جمله در خلج آباد اطراف تهران سكونت دارند.
بيت مذكور: گوي خوبي بردي از خوبان خلج شاد باش جام كيخسرو طلب كافرا سياب انداختي
طغرا: در تركي به معني امضاي پادشاه است و بعدها معني «فرمان» يافته است در بيت ششم غزلي با مطلع:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست
بيت مذكور: صاحب ديوان ما گوئي نميداند حساب كاندرين طغرا نشان حسبة بلد نيست
طغراكش: طغراكش در تركي به كسي كه در ديوان كار ميكرده اطلاق ميشده است.
براي نمونه در بيت سوم غزلي با مطلع:
خسروا گوي فلك در خم چوگان تو باد ساحت كون و مكان عرصه ميدان تو باد
بيت مذكور: اي كه انشاء عطارد صفت شوكت تست عقل كل چاكر طغراكش ديوان تو باد
خرگهي: ماه خرگهي، اشاره به معشوق ترك است. زيرا تركان در خرگاه مينشستهاند. لغت «خرگاه» ظاهراً تركي يا چيني بوده و فارسي نيست. اينكه بعضي خيال كردهاند كه «خر» يعني بزرگ و «گاه» يعني محل نشستن اشتباه است.
زشوق مجلس آن ماه خرگهي حافظ گرت چو شمع جفائي رسد بسوز و بساز
منابع:
1ـ ديوان حافظ به تصحيح محمد قزويني و دكتر قاسم غني
2ـ يادداشتهاي دكتر قاسم غني در حواشي ديوان حافظ به كوشش اسماعيل صارمي
3) گلگشت در شعر و انديشه حافظ، تأليف دكتر محمدامين رياحي
يازاري محمود مهدوی چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعات 13:8 | |
